در مدل مدیلیانی و میلر (به عنوان یك ابر مدل حاكم بر سایر مدلهای تامین مالی) در خصوص رابطه ارزش شركت با ساختار سرمایه آن به صورت برهان خلف ثابت شده است كه در صورت وجود مالیات در اقتصاد (كه حتماً وجود دارد چراكه جهان بدون آن اصلا متصور نیست!) استفاده از اهرم و بدهی در منابع شركت موضوعیت دارد و فقط تنها موضوعی كه آن را محدود می سازد هزینه های ورشكستگی، هزینه های نمایندگی و اطلاعات نامتقارن است.  آقای مدیلیانی كه یك اقتصاد دان یهودی تبار است در سال  1985 جایزه نوبل اقتصادی را برای این موضوع دریافت نمود.[1] 
این موضوع در موسسات بانكی و مالی به شكل افراطی تر در می آید به صورتی كه استفاده از حداكثر توان بدهی و اهرم برای جذب منابع در این گونه موسسات بسیار حیاتی و ضروری است و استفاده از منابع سرمایه ای فقط برای جذب ریسكها است و به همین دلیل اكثر موسسات بانكی سرمایه خود را در حداقل استاندارد (مقررات بازل) به میزان 8 تا 5/10 درصد نگاه می دارند. دی انجلو و استولز (2013) در مقاله ای تحت عنوان «چرا اهرم (بدهی) در بانكها بهینه ترین حالت تامین منابع است؟» این موضوع را نشان داده اند كه از آنجا كه دارایی های بانكها (وام و تسهیلات) نسبت به سایر موسسات مشابه نقدتر است و به علت رقابت بین آنها فاصله بین سود وامها با سود موردانتظار صاحبان سهام بسیار كاهش می یابد بنابراین استفاده از اهرم در بانكها نسبت به سایر شركتها و موسسات بسیار ضروری تر است. [2] نتیجه تئوری هایی مشابه مدیلیانی و میلر كه توصیه به استفاده حداكثری از بدهی و استقراض برای توسعه شركت دارند در كل اقتصاد منجر به تولید اقتصاد بدهی محور خواهد شد چراكه وقتی كه بانكها و شركتهای تولیدی  خدماتی و بازرگانی تا جایی كه امكان دارد از بدهی  در ساختار منابع خود استفاده نمایند سایر افراد جامعه مانند خانوارها و دولتها نیز ترغیب به استفاده از استقراض برای توسعه امور خود خواهند شد.

آیا همه می توانند در یك زمان قرض بگیرند؟


[2] Harry DeAngelo and René M. Stulz (2013), Why high leverage is optimal for banks, Fisher College of Business, http://ssrn.com/abstract=2254998